روزهایی شاید آبی

عصبی ام، تهوع دارم ، دلم می خواد داااااااااااااااااااد بزنم !

 یادمه وقتی راجع بش یه مقاله خوندم ام بد شدم !راستشو بگم از  ته دلم خوشحال می شدم اگه   بدترین بمبی که از آسمون عراق می اومدواون پیر زن لعنتی رو که تیغ کثیف دستش بود و می  خواست دختر بچه رو ختنه کنه   منفجر می کرد  و حتی، حتی اون مادری رو که به بهانه مهمونی دخترشو پیش اون پیرزن احمق میبره!

لعنت به هر دو تون!

نوشته شده در ۱۳۸٧/۱۱/۱۳ساعت ٤:٠۳ ‎ب.ظ توسط شایسته نظرات () |