روزهایی شاید آبی
او هر روز کار میکرد و شب ها هم زحمت میکشید او از بازی کردن دست شست و از دیگر تفریحات نیز گذشت او کتابهای خسته کننده را می خواند و چیزهای جدیدی یاد می گرفت او به پیش می رفت وموفقیت ها کسب میکرد. او آرام آرام با ایمان و شجاعت به پیش می رفت... هنگامی که او به پیروزی رسید مردمان گفتند که شانس آورده است ناشناس
نوشته شده در ۱۳۸۸/٧/۱٢ساعت
۸:٤٩ ق.ظ توسط شایسته نظرات () |

